اشعار
|
||
|
|
|
| قالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ با دوستت آرام بیا، بسا که روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزى دوستت شود. |
بسم الله الرحمن الرحیم
أللّهم صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک
أللّهم العَنِ الجِبْتِ و الطّاغوت و ابنتیهما فی الدّنیا و الآخرة.
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1) وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها (2) وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها (3) وَ اللَّیلِ إِذا یغْشاها (4) وَ السَّماءِ وَ ما بَناها (5) وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (6) وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها (9)
قرآن کریم در این سوره به طور متعدد قسم یاد میکند. به خورشید ، به درخشندگی خورشید. به ماه و زمانی نور افشانی میکند. به روز و زمانی که درخشان میشود. به شب وقتی که همه جا را فرا میگیرد. به آسمان و آنچه که بنا شده. به زمين و آنچه که پهن شده. به نفس و آنچه یاد گرفته و فجور و تقوا به او الهام شده است. خداوند متعال به همه آیات آفاقی و انفسی قسم یاد میکند که رستگار است آن کسی که خودش را پاک و تزكیه میکند، (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها).
بوجود آمدن فضائل و رذائل از خودشان
در آثار و افعال ما دو نوع تکثر وجود دارد، یک تکثر مفید كه مربوط به فضائل و دیگری تکثر مضرّ كه مربوط به رذائل میباشد. همیشه در فضائل و رذائل یک حرف کلی داریم و آن اینکه فضائل و رذائل، هر كدام از خودشان زائیده میشوند. مثلا "غضب" یک رذیله است كه این صفت رذیله از "حسد" زائیده میشود و "صبر" فضیلتی است كه از "حلم" زائیده میشود. این نیست که ما يك جایی را فرض کنیم که پاکتهای متعددی درونش باشد و درون هر پاکت یک فضیلت باشد. نه! اینطور نيست. بلكه فضائل، یک مجموعه هستند كه وقتی پاکت اول را باز میکنیم، فضیلت دوم هم درون همان پاکت اول وجود دارد. بنابراین فضائل از فضائل و رذائل هم از رذائل بوجود میآیند كه این مطلب در واقع ، همان حقیقت تکثر در اخلاق است.
حال اگر من فضیلتی داشته باشم و از آن فضیلت، مداومت و مواظبت کنم، باعث میشود كه از این فضیلت، فضائل دیگری هم بوجود آید. مثلا از فضیلت «اعتدال در غضب»، «شجاعت و غیرت» به وجود میآید و از رذیله «افراط در غضب»، «تهوّر» به وجود میآید و همچنين از رذیله «تفریط در غضب»، «جُبن و بیغیرتی» بوجود میآید. میبينيم كه همه اینها از هم به وجود میآیند.
اعتدال قوا برابر است با فضائل
وقتی كه قوای ما در حال اعتدال باشند، ما در عالم فضائل به سر خواهيم برد و هر وقت قوای ما از حالت اعتدال خارج شوند، ما را وارد عالم رذائل میكنند. یعنی وقتی قوه شهویّه و غضبیه و ديگر قواها، حتی قوه عاقله و واهمه، اگر از حالت اعتدال خارج شوند باعث بوجود آمدن رذائل میشوند. بنابراین وقتی که ما در حال اعتدال به سر میبریم، قلب و روح و نفس و وجود ما "ظلّ الرّحمان" میشود و زمانی كه از حال اعتدال خارج میشود، به "ظلّ الشّیطان" تبدیل میشود كه سایه ای برای شیطان رجیم میشود.
هرس كردن قلب از رذائل اخلاقی
حال خدای متعال قسم یاد میکند که اگر كسی تزکیه کرد رستگار میشود. تزکیه چیست؟ تزکیه در واقع یک نوع اخراج غیر از قلب و یا مانع شدن از ورود غیر حق، به قلب است. این معنای تزكیه است. مثالی را در این باره ذكر میكنیم. وقتی که شما در این دنیا زندگی میکنید حوادث عالم و قواعد حیات مُلکی، طبعاً برای انسان آلودگیها و تکثرهایی در تظاهر اخلاقیات و خُلقیات ایجاد میکند. شما وقتی با افراد جامعه رابطه دارید، طبیعی است که تظاهرات اخلاقی شما هم زیادتر است و زمانی كه روابط شما با افراد کمتر میشود، تظاهرات اخلاقی شما نیز کمتر میشود. در جایی که تظاهرات اخلاقی انسان زیاد است، تکثر به وجود میآید. مانند درختی که کاشته میشود و آرام آرام شاخ و برگ پیدا میکند و از حیث فضائل، رشد و تکثر پیدا میکند، میوه میدهد، عمل صالح بوجود میآورد. اما این به آن معنا نیست که هر چیزی که تکثّر پیدا كرد و زياد شد، لزوماً فضیلت هم باشد. کما اینکه هر شاخه ای که از درخت بروید، برای سال آینده لزوما مفید نیست. بنابراین در کنار فضائل، رذائلی هم وجود دارد که یکی از مهمترین مشخصاتش این است كه شبیه فضیلت است. مثل عزت نفس كه شاخه ای از این درخت است كه گاهی شخص، فکر میکند كه عزت نفس دارد در حالی که متکبّر است. شخصی به سیّدالشهدا علیه السلام عرض كرد: چرا متکبرانه راه میروی!؟ حضرت فرمودند: نه! با عزت راه میروم. فرق است بین راه رفتن متکبرانه و راه رفتن با عزت. عزت را از خدا میدانم. در مورد تکبر روایتی داریم كه هر کس تکبر دارد، قبای خدا را میپوشد و خدای متعال إبا دارد كه کسی قبایش را بپوشد. برای همین است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: آدم متکبر فردای قیامت مانند مورچه محشور میشود تا مردم او را له کنن، و تا آخرين لحظه حسابرسی، زیر پاهای مردم است؛ چون در مقابل حق، متواضع نبوده است. پس میبینیم كه در کنار این شاخۀ مبارک که "عزت" نام دارد، شاخه نامبارکی هم وجود دارد كه نام آن "تکبّر" است. همچنین در کنار شاخه رَجاء، شاخه غرور بوجود میآید و آن وقتی است که من داشتۀ خودم را در عبادت و عمل صالح، از خودم بدانم و امید داشته باشم که وارد بهشت شوم. در واقع اين اميد نيست بلكه غرور است. اما اگه داشتۀ خودم را در عمل صالح، مستند به خدا بدانم و با اين عقيده، امید به دخول در بهشت داشته باشم، در اینجا رجاء دارم. بنابراین، در کنار این شاخۀ مبارک، یک شاخۀ نامبارک هم وجود دارد و زیرك آن کسی است که این شاخه های نامبارک را تشخیص دهد و آنها را هرس کند. لذا باغبانِ خوب، كسی است كه درخت میوه اش را خوب هرس کند. قلب ما هم مانند آن درختی است که شاخه های مبارکی دارد و میوه خوب هم میدهد و در كنار اینها، شاخه های نامبارک هم دارد که این شاخه های نامبارک، قوای شاخه های مبارک را میگیرد و میوه ها را هم خراب میکند. لذا شما میبینید، آن درختی که هرس نمیشود، یا میوه ندارد و یا اگر هم میوه دارد، میوه هاش فاسد و خراب است و قابل استفاده نیست. اگر من قلب و عمل و میوۀ عبادتم را هرس نکنم، فردای قیامت، میوه ای ندارم تا آن را بچینم. اگر نمازم مرا از فحشاء و منکر نجات نمیدهد معلوم است كه در کنار نمازم مشکل و شاخۀ هرزه ای وجود دارد كه به من اجازه نمیدهد به آن غایة القصوای خودم برسم.
بنابراین اول كاری كه باید انجام داد «هرس» است. و این معنای تزکیه است. وجه تسمیه «زکات اموال» كه به معنی پاک کردن مال ناپاک است هم به همین جهت است. مال را از ناپاکی و ناخالصی پاک میکنیم و این مال هم مثل همان درخت است. همانطور كه درخت را قیچی میکنیم تا ناپاکی هایش را برداریم، در اموال هم، هر آنچه که مال خودمان نیست و مال غیر است را جدا میکنیم؛ چون در حقیقت متعلق به فقرا میباشد و مال ما نیست. در خمس هم همینطور است. لذا وقتی مال را پاک میکنیم، یعنی مال را هرس میکنیم. وقتی تقوا را رعایت میکنیم، یعنی دل را هرس میکنیم .
بنابراین یکی از ارکان مهم فلاح و رستگاری تزکیه و تخلیه است. تخلیه چیست؟ عبارت است از هرس کردن قلب به این صورت كه ببینم در جوارح در جوانحمان چه مزاحمهایی وجود دارد؟ برای میوه گرفتن از عملم، اولا آنها را تشخیص دهم و بعد آنها را قیچی کنم و هرس کنم.
تنها راه حل مقابله با رذائل و بدیها، عمل به ضد آنهاست
حال چطور میتوانیم این شاخه ها را هرس کنیم؟ مطلب بسیار مهمی كه باید بسيار قابل اهميت باشد اين است كه رفع و دفع و از بین بردن رذائل، منحصر در «عمل به ضد» آنهاست. بنابراین برای هرس کردن آنچه که در كنار بقیه شاخه ها در قلب بوجود آمده است این است كه من باید به ضد آن عمل کنم. وقتی كه شما میخواهید آن شاخه را ببُرید، بدیهی است كه آن شاخه، دلش نمیخواهد كه بریده شود و همینطور ممکن است كه شخصی از کنار شما رد شود و به شما بگوید: چقدر بی رحم هستید كه شاخه درخت را جدا میكنید؟ مسلما این شخص اعتنا ندارد که شما در حال تزکیه درخت هستید. این تزکیه ممکن است كه با طبایع بشری مُلکی ما سازگار نباشد. یعنی گاهی ممکن است كه طبع من نپذیرد به کسی که تا دیروز با غرور نگاه میکردم از امروز با تواضع به او نگاه کنم. قطعا طبیعت من چنین چیزی را نمیپذیرد. اما چون این كار موافق فطرت است، و خدای متعال عنایت میکند تا انسان اين كار را انجام دهد پس باید هرس کنیم و اضافات رو جدا كنیم. و زمانی كه اضافات را بریدیم، به ضدّشان عمل کردیم. چون او می خواسته كه بماند ولی ما او را جدا كردیم. مثلا او تظاهرش به نحوی است که در قلب من عُجب تولید میکند و من باید این تظاهر را برگردانم، به نحوی که در قلب من بجای عُجب، اخلاص تولید کند.
پس «تخلیه» یکی از ارکان تزکیه شد. ان شاء الله اگه عمری باقی بود، بقیه مطلب را در جلسه بعد عرض خواهیم كرد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
قم؛ بیت الزهراء 27/۷/88
چندي است كه هيئت عزيز احبا در سوگ يكي از بنيانگذاران هيئت در سوگ نشته است از اين به بعد جاي خالي شهيد عزيز حاج محمد منصوري بشدت احساس مي شود گرچه دوري يك عزيز سخت است اما آخرين سخنش در عالم ملك مايه فخر و مباهات است آري در آخرين لحظه زندگي فاني فقط يك كلمه گفت آنهم : يا قاطمة الزهرا سلام الله عليها
طوبي له و حسن مأب
وقتي انساني از دار دنيا مي رود محبوب ترين افراد ، واژه ها، كلمات وآنچه كه در دنيا تعلق خاطر بيشتري داشت در مقابلش نمايان ميشوند
و دراين ميان اين انسان است كه در بين هرآنچه در قلب اوست والاترين و عزيز ترين را انتخاب مي كند
محمد جان بر تو مبارك كه در آخرين لحظه يا فاطمه گفتي و با عمل گفتي و ثابت كردي كه هيچ كس در وجود تو گرامي تر از دخت بزرگوار رسول رحمت نيست
شادي روح آن عزيز صلوات
سخن در مورد اداره امر بمعروف ونهي ازمنكر است لذا به معرفي اين تشكيلات اقدام نموديم نكته جالب توجهي در اين باره وجود دارد كه ذكرش خالي از لطف نيست اين است كه بيشتر مأموريني كه براي اداره امربمعروف ونهي از منكر بكار گرفته مي شوند، جواناني هستند كه سن اكثر آنها كمتر از 25سال است و اين مطلب بخوبي از ظاهر آنها معلوم است اينها كساني هستند كه وظيفه دارند اشاعه معروف وجلوگيري از منكر را در آن جماعت نهادينه كنند !
حال مسئله مهم اين است كه علت اين انتخاب چه مي تواند باشد ؟ و به چه دليل تقريبا تمامي مأموران امر به معروف ونهي از منكردرمدينه منوره ونيز مكه مكرمه را جوانان تشكيل مي دهند؟ و چه مزيتي در اين امر وجود دارد؟
براي جواب گوئي به اين مسئله لازم مي دانم به يك حقيقت مفيد و يك واقعيت تلخ اشاره كنم .
حقيقت اين است كه در نسل جوان ظرفيتهاي بسياري است كه بخاطر كم تجربه بودنشان مورد تغافل قرارمي گيرند ؛ چقدر خوب است كه جوانها وارد عرصه هاي جدي در جامعه شوند ولازم است كه بزرگان و مسئولان هر جامعه اي به جوانها بهاء داده و آنها رابا وظيفه خطيروجديشان آشنا كنند تا اين نسل فعال وتلاشگرامكان يابد تا مسئوليتهاي گوناگون ونقش واقعي خويش را درجامعه ايفا نمايد، وچنانچه اين اتفاق بيفتد جامعه حركت شتابان تري را به سوي كمال خوهد داشت. بنابراين اصل استفاده از جوانان در عرصه هاي جدي امري ممدوح ونشاندهنده آينده نگري متوليان امر است .
اما در كنار اين واقعيت كه در نگاه اول توجه انسان را بخود جلب مي كند و در مواقعي حجاج عزيزهم بعنوان يك امتيازبه آن مي نگرند ، حقيقتي وجود دارد كه انسان را دعوت به نگرش با بصيرت مي نمايد.
همانگونه كه عرض كردم نكته جالبي كه توجه حقير را جلب كرد اين بود كه ميانگين سني اين افراد كمتر از بيست وچند سال است تا آنجا كه بيشتر اين افراد به سن داشتن محاسن هم نرسيده اند.
اگرچند نكته مستند وساده را كنار هم بچينيم به پشت اين پرده نچندان عميق براحتي پي خواهيم برد .
اولا : اين تشكيلات زيرنظر مستقيم علماي سلفي اداره شده وراهبرد فكري حاكم برآن توسط آنها ارائه مي شود بنا براين و با توجه به پرونده سياه وهابيت در ارتباط با شيعه و افراط بيش ازحد آنها درتكفيرشيعه كاملا طبيعي است كه كساني مي توانند دراين اداره و سيستم وارد شوند كه دراعتقاد با سلفي ها كه عبارت است از دشمني بي حد وحصر و خلاف منطق وانصاف با شيعيان پاكباخته و مؤمنان واقعي به اسلام موافق بوده وخود را تابع اين فكر متحجر بداند .
ثانيا: جوانهائي كه دراقصي نقاط مسجد النبي و مسجد الحرام بعنوان مأمورين امربه معروف و نهي ازمنكرديده مي شوند اغلب همان دانش آموزاني هستند كه در مدارس ضد شيعي و تكفيري وهابيت مثل جامع مدينه و دانشگاه ملك فهد و امثال اينها تعليم ديده و تربيت شده اند ؛ آنچه كه آموخته اند اين است كه شيعه كافر، مرتد ،و دشمن اسلام بوده و با يد از بين برود حتي مي آموزند كه هركس شيعياني را بقتل برساند درآغوش رسول خدا جاي گرفته و قطعا اهل بهشت است !!!!!!! .
ثالثا: اصل اوليه آموزه هاي سلفي بغض وكينه شديد نسبت به محبين و شيفتگان واقعي اسلام ناب محمدي است . حال تصور كنيد كسي را كه با اين بينش از كودكي تا جواني بزرگ شده باشد چگونه با ما روبرو مي شود ؟
رابعا : كساني كه با اين خصوصيت رشد مي كنند طبيعتا نمي توانند يك نگاه جامعي به مصالح و مفاسد داشته باشند. واصولا امكان بهره مندي از يك معرفت جامع ديني براي اين افراد وجود ندارد ؛ اين بدان معنا است كه قشري از جامعه سعودي كه بخشي از جوانان آنها را تشكيل مي دهند اصلابراي ضديت با شيعه تربيت شده و امكان انجام هركاري براي از بين بردن شيعيان امير المؤمنين عليه السلام از ناحيه آنها محتمل است ؛ لذا مي بينيم كه امروزه عملياتهاي انتحاري در نقاط مختلف ممالك اسلامي توسط جواناني از اين دست وحتي در مواردي توسط افرادي كه مبتلابه عقب ماندگي ذهني هستند صورت مي گيرد .و در هر كدام از اين انفجارات تعداد زيادي از افراد بي گناه به خاك وخون كشيده مي شوند.
و اين نتيجه آموزه هاي افراطي سلفي ها ست كه با حمايت صهيونيزم بين الملل انجام مي شود .
نتيجه اين تعليمات را بنده در برخوردهاي اينها در مسجد النبي و مسجد الحرام به وضوح مي ديدم چند نوبت همين افراد خطاب به بنده از واژه هائي نظيرابليس، شيطان ،خبيث و امثال اينها استفاده مي كردند حتي در مسجد النبي صلي الله عليه وآله وسلم يكروز يكي از مأمورين عباي مرا گرفته و با بغض و كينه اي بسيار شديد گفت « رح ايها الخبيث » اي خبيث برو ، و با باتومي كه در دست داشت ضربه اي هم البته آرام به ما زد. اين برخورد درحالي است كه اين افراد هرگز امكان شناخت شيعه و اسلام واقعي را نداشته اند . بهتر بگويم درست مثل اين است كه كسي را در يك اطاق دربسته بدون منفذ قراربدهند و به او اجازه ندهند كه كوچكترين ارتباطي با دنياي خارج برقرار كند . سلفي ها ي بي منطق برخي از جوانان مذاهب مختلف اهل سنت را براي اهداف كثيف خود كه خدمت بي چون وچرا به دشمنان قسم خورده اسلام ناب محمدي است بكار مي گيرند . و اين عمل شنيع بد ترين نوع استثمار و سوءاستفاده از نيروي عظيم جواناني است كه ميبايست آينده اسلام را تضمين كنند . آنها با اين كارامكان بهره مندي ازعقلانيت كه پايه فهم بسياري ازمعارف ديني است را از بخشي ازجوانان مسلمان كه سرمايه اصلي دين محسوب مي شوند ميگيرند . چه خيانتي بالاتر از اين وجود دارد بايد گفت كه سلطنت وهابيت در عربستان و در ميان اقشاري از مسلمانان بشدت شكننده و در حال عفول است كه اين امپراتوري زرو زوروتزويراست و ما مطمئنيم كه اين امپراتوري بزودي درهم خواهد شكست و از پس ابرهاي تيره تبليغات و جنگ ناجوان مردانه آنها خورشيد شرع نوراني ومكتب الهي نبوي و ولوي خواهد تابيد و حقيقت دين آشكار خواهد شد و آنروز دور نيست « يرونه بعيدا و نراه قريبا»
حكايت همچنان باقي است
سنگرديگري كه سيستم وهابي عربستان ايجاد نموده تشكيلات موسوم به امر به معروف و نهي از منكراست كه قاعدتا بايد موظف به اشاعه معروف وجلوگيري از منكرباشد ، وصد البته درجائي مثل مدينه منوره كه جايگاه نزول وحي بوده واولين سنگ بناي مديريتي اسلام درآنجا گذاشته شده و آنقدرتقدس ومنزلت معنوي بخود گرفته است كه نام مدينه خود معروفي بزرگ است يك ضرورت غير قابل انكار است ؛ بنابراين لازم است كه فريضه امربمعروف ونهي از منكر بصورت نهادينه ومنسجم و با رعايت تمامي موازين اخلاقي و فقهي اسلام و با جديت درآنجا دنبال شده ودر واقع الگوئي مناسب به ممالك اسلامي براي نسخه برداري ارائه شود . در مدينه و مكه و در داخل حرمين شريفين افراد بسياري با لباسهاي مخصوص سعودي ودربرخي مواقع بصورت نظامي يا شبه نظامي مشاهده ميشوند كه بازوي اجرائي اين اداره را تشكيل مي دهند.
يكي ازوظايف اساسي اين اداره مراقبت تام از شيعيان وخصوصا ايرانيها است وهراقدامي را كه تشكيلاتي و سازمان يافته تشخيص دهند با آن بدخورد خواهند كرد، ازاين رو تا جائي كه برايشان مقدورباشد جمع هاي زائران را به انحاء و بهانه هاي متنوع متفرق مي سازند وحتي در موارد ي ملاحظه شده كه با روحانيان عزيزما ن كه مشغول بيان و توضيح مسائل مرتبط با اماكن متبرك و يا اعمال و آداب حرمين شريفين وراهنمائي زوارهستند را مورد اذيت و آزارقرارداده وموجبات زحمت اين عزيزان را فراهم مي كنند . به عبارت ديگر و درواقع جمع شدن شيعيان در يك مكان حتي براي اقامه يك امر عبادي مثل زيارت بصورت دستجمعي و برنامه هاي ديگر از نظر آنها يك منكر و قابل تعقيب است .
بياد دارم كه روحاني كارواني درمسجد الحرام مشغول توضيح دادن اماكن مختلف مسجد براي زائرين بود كه توسط مأمورين امربه معروف و نهي ازمنكر دستگير وبه زيرزمين مسجد منتقل شد و بيش از يك ساعت مورد بازجوئي و آذيت قرار گرفت و زماني هم كه آزاد شد متوجه شديم از او تعهد ي مبني برعدم برگذاري اين گونه جلسات گرفته بودند.
قريب به اتفاق حجاج عزيزاز اين قبيل برخورد ها اطلاع كافي و خاطرات فراوان دارند . البته بايد اضافه كنم كه اين برخورد بيشتر در مسجد النبي صلي الله عليه وآله و سلم و قبرستان بقيع كه امكان ارتباط حجاج با يكديگر زياد است ديده مي شود .
بهرحال ظاهرا مأموريت اين افراد حراست ازمعروف و ممانعت از ارتكاب منكر است اما در باطن بشدت مراقب ومواظبند كه كسي از فرهنگ شيعي چيزي نگويد ونشنود تا مبادا مردم ملل ديگر نداي آزادي بخش و حريت سازوعزتمندانه شيعه را شنيده وبه ارشاد عقل و فطرت به اسلام ناب محمدي گرويده وبرطبل رسوائي صهيونيزم ملبس به لباس اسلام بكوبند ، بنا براين كاملا مراقب جمع هاي شيعيان مخصوصا ايرانيها هستند .
به همين جهت حراست از حرمين شريفين بيشتر در خدمت اهداف و تندرويهاي وهابيت است تا امنيت حرم !!!!!
البته خودشان هم مي دانند كه در مقابل منطق بي بديل و الهي شيعه كه منبعث ازمنبع عالي وحياني است و درياي علم بي كران ائمه هدي عليهم السلام هيچ كاري نمي توانند بكنند .
فرقه ضاله و عقب مانده اي كه اساس باورشان تكفير ديگران و تشويق به خشونت و خونريزي و سنگدلي استوار است هرگز نمي تواني در مقابل سيل بنيان كن هدايت مقاومت كند .
آنها نمي توانند در برابرعلم و حلم شيعه بايستند لذا به ناچار دست به اقدامات غير عقلائي وبي منطق مي زنند ؛ وراي اين انفعال واقدامات خارج از قاعده نشان دهنده وحشت زائد الوصف سلفي ها از گسترش فرهنگ بالنده شيعي است اين حقيقتي غير قابل انكار است كه صداي حزين صديقه طاهره سلام الله عليها نه در مدينه كه در تمامي عالم طنين انداز شده و روزبه روزقلبهاي بيشتري را منور مي سازد ؛ اين امر درعين حالي كه يك حقيقت است يك واقعيت جاري در سراسر عالم اسلام است . در اين جنگ نابرابرعلم و حلم ظفرمند است. وتجربه تاريخ بارها اين واقعيت را ثابت كرده است.
سخن در مورد اداره امر بمعروف ونهي ازمنكر است لذا به معرفي اين تشكيلات اقدام نموديم نكته جالب توجهي در اين باره وجود دارد كه ذكرش خالي از لطف نيست و آن اينكه .........
حكايت همچنان باقي است .
بسم الله الرّحمن الرّحيم
اللّهم أخرجنا من ظلمات الوهم، و أكرمنا بنور الفهم، اللّهم افتح علینا ابواب فضلك، و انشر علینا خزائن علمك.
خلاصه بحث گذشته
بحث ما در مورد «معانی سلام» بود. «سلام» را از منظر "اسمی" و از منظر "مقام" برسی كردیم. از منظر اسمی گفتیم كه سلام اسمی از اسماءالله است. جهتش هم معنای لغوی آن است و آن اینكه "سلام" به معنای عاری بودن از عیب و نقص است. بنابراین خداوند متعال "سلام" است به جهت اینكه هیچ عیب و نقصی ندارد. و بعد عرض كردیم كه معنای دیگر سلام "تسلیم" است(با صرف نظر از معنای لغوی و صرفی) كه اگر ما سلام را از لحاظ اسمی بررسی كنیم به این نتیجه میرسیم كه خدای متعال همه كمالات قابل تصور را به نبی مكرم اسلام و اهلبیتش إعطاء فرموده است. پس حضرات معصومین علیهم الصلاة و السلام از جانب خداوند تبارك و تعالی واجد همه كمالات شدند.
وقتی از جهت "مقام" نگاه كردیم، گفتیم كه وقتی اهلبیت ع را مورد خطاب قرار میدهیم و میگوییم «السلام علیكم» منظورمان این است كه اهلبیت(ع) عاری از هرگونه عیب و نقص و ابرامی هستند. و مطابق آیه تطهیر هیچگونه آلودگی، قذارت و رجسی ندارند و اینكه حضرات معصومین(ع) دارای همه كمالات وجودند. لذا عالیترین محل تجلی اسماء و صفات الهی، معصوم سلام الله علیه است. پس معصوم(ع) محل تجلی اسماء و صفات خداوند است.
تتمه ای را هم گفتیم و آن اینكه اگر معنای "تسلیم" و "تخاطب" را با هم جمع كنیم معنایش این میشود كه وقتی میگوییم «السلام علیكم یا اهل بیت النبوة» در واقع میگوییم كه خودمان و نفس و جان و مالمان را ابداً به حضرات معصومین ع تسلیم میكنیم. لذا در متن جامعه هم ذكر شده است كه « بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي ». در واقع هر چیزی كه میتواند به من تعلق داشته باشد فدای شماست. این "مقام تسلیم" در مقابل ائمه (ع) است كه روایتی از امام رضا (ع) هم در این باب بیان كردیم.
چند نكته
نكته اول
و اما در ادامه به چند نكته اشاره میكنیم. اول اینكه، خود سلام یك نوع "تحیت" است. ریشۀ تحیت "محبت" است. پس وقتی به كسی سلام میدهیم، در واقع ابراز محبت میكنیم. لذا وقتی به اهلبیت ع سلام میدهیم، با نگاه ساده، به این معناست كه من محبّ و دوستدار شما هستم. بنابراین اعلام میكنیم كه از ناحیه من نسبت به شما درشتی و گزند و آسیبی نمیرسد. ولی اگر بخواهیم از دید اصولی به این معنا نگاه كنیم، میگوییم كه وقتی متكلم لفظی را به كار میبرد در مراد و منظور او دو احتمال وجود دارد. یكی "مراد استعمالی" و دیگری "مراد جدّی" اوست. حال در زیارت ما باید كدام مراد را داشته باشیم! معلوم است كه مراد و منظور ما باید "مراد جدی" باشد. آیا واقعا ما در مرادمان جدی هستیم؟ آیا واقعا همه هستی ما تسلیم آنهاست؟ آیا واقعا هیچ گزندی از ناحیه ما به آنها نخواهد رسید؟! لذا ما در اول زیارت، گاهی با "نفاق" وارد میشویم و یكی از دلایلی كه در زیارت توفیق پیدا نمیشود، دليلش همین است. چه گزندی بالاتر از معصیت و گناه و بی تقوایی وجود دارد! در روايت از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمودند: «فَإِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ ع مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ»"شيعه علی(ع) كسی است كه شكم و شهوتش را پاك نگه دارد"(وسائلالشيعة ج : 1 ص : 87). بنابراین یك نكته این است كه من اعلام تحیت میكنم. «تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلام» (احزاب:44). (تحیت ملائكه و بهشتیان سلام است). یعنی تحیت از "جنس ملكوت" سلام است. نه اینكه تحیت از جنس مُلك سلام باشد. رسول مكرم اسلام كه آمد درهای ملكوت را به روی عالم باز كرد، لذا "سلام" قبل از اسلام نبود. و با باز شدن درهای ملكوت برای عالم، مردم با هم تحیت ملكوتی پیدا كردند. این تحیت، تحیتی است ملكوتی و برای اینكه حقش ادا شود، راهی جز این ندارد كه از ملكوت وجود انسان كه همان قلب اوست سرچشمه بگیرد و برای اینكه از قلب سرچشمه بگیرد، باید قلب از قذارات و پلیدیها پاك باشد. در روایت هست كه شخصی به امام صادق ع عرض كرد كه آقا جان ما مخلص شماییم. حضرت فرمود كه آیا شما قلبی مثل ابراهیم خلیل دارید كه هیچ غل و غشی نداشته باشد؟ اگر چنین قلبی دارید كه راستگو هستید وگرنه باید بگویید كه دوستدارتان هستیم نه اینكه مخلص شما هستیم. از برخی از كلمات اهلبیت ع هم بر می آید كه آنها از وجود شیعه یك انتظار ملكوتی دارند؛ در آنجا كه از امام صادق ع روایت داریم كه فرمودند«لَا تُتْعِبُونَا بِالشَّفَاعَة»(وسائلالشيعة ج : 15 ص : 248)، كه ما را به زحمت شفاعت نیندازید. نه به این معنا كه شفاعت برای ما زحمت دارد بلكه به این معنا كه شأن شما بالاست و شما شفیع هستید. امیرالمؤمنین به یكی از یاران خود میفرماید كه در روز قیامت هر رفتاری كه پیامبر اكرم ص با من داشته باشد من هم همان رفتار را با شیعیان خود دارم.
پس تحیت علامت محبت است و محبت ساكن قلب است و باید از قلب خارج شود و به این معناست كه آسیبی از ناحیه من به شما نمیرسد.
نكته دوم
نكته دوم اینكه "سلام" علامت رابطۀ معنوی است و حرمت می آورد. خداوند تبارك و تعالی در آيه 94 سوره نساء میفرمايد:« وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا» (به كسى كه نزد شما اظهار اسلام مىكند، نگوييد: مؤمن نيستى)، اگر كسی به شما سلام كرد او را متهم به مومن نبودن نكنید، زيرا او سلام كرده و سلام حرمت دارد. پس با سلام دادن به امام (ع) حرمت پیدا میكنیم. یعنی خدای متعال این اسمش را در اختیار ما قرار داده است تا نقصان و كمبودی را كه بابت نفسانیات و معاصی در وجود ما وجود دارد با این اسم خداوند تبارك و تعالی جبران كنيم. ممكن است بگوییم كه: «من كه از اول با نفاق وارد شده ام و قلبم تاریك و سیاه است، پس چه كنم؟» خداوند میفرماید كه من از قبل به آنها دستور دادم كه: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا» كه اگر كسی به شما سلام كرد به او نگویید كه تو مؤمن نیستی و او را متهم نكنید. بنابراين با اسم الله، این یك نوع ورود به حریم اهلبیت وجود دارد. وقتی ما میخواهیم به حریم اهلبیت ع برویم، باید با اسم خدا وارد شویم كه در زیارت هم میگوییم «السلام علیكم يا أهل بيت النبوّة».
نكته سوم
نكته آخر هم این است كه در بعضی از شروح مثل شرح "انوارالساطعه" فرموده است كه "سلام" در رابطه با ما و امام معصوم (ع) دو مصداق دارد. یك مصداق همان "تسلیم" بود كه بیان شد و آن به این معنا بود كه جان و مال و همه چیزمان در خدمت معصوم (ع) است. مصداق دیگرش این است كه ما یك معنای دیگر برای "تسلیم" داریم و آن این است كه: چیزی را باید تسلیم امام (ع) بكنی كه به عنوان امانت به ما داده شده است. بنابراین هر وقت كه میگوییم «السلام علیكم» در حقيقت آن امانت را ارائه میدهیم. همان امانتی كه وقتی به آسمانها و زمین و كوهها داده شد نتوانستند آن را تحمل كنند. «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً» ما اين امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسيدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود. (سوره احزاب، آيه: 72)
نتیجه بحث
بنابراین ما در سلام دادن چند تا سؤال از خودمان میپرسیم. سؤال اول اینكه آیا حقیقتاً از جانب ما به امام (ع) هیچ گزندی نمیرسد؟ اگر میرسد باید خودمان را اصلاح كنیم؛ و چه گزندی بدتر از گناه و معصیت. سؤال بعد این است كه آیا تحیت و محبت ما به امام (ع) واقعی و جدی است یا نه؟ و سؤال دیگر اینكه امانتی كه خدای متعال به ما داده است آیا ما ادا كرده ایم یا نه؟
و نكته ای كه در اینجا وجود دارد این است كه خداوند میفرماید: «تو سلام بده؛ من برایت حرمت ایجاد كردم. و برای همین است كه میگویم «اشهد أنك تسمع كلامی و ترد سلامی» "شهادت میدهم كه هم كلام مرا میشنوی و هم سلام مرا جواب میدهی".
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
شهر نسبتا بزرگ مدینه، ظاهرا منطقه آرام و ساكتی است. به نظر می آید همه چیز سر جای خودش مستقر شده و مشكلی نیست. از فضای دلنواز مسجد النبی و آرامش زاید الوصف زیارت و شكوه نمازهای جماعت آنجا و شلوغی اطراف ستون توبه و محراب و منبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن خواندن مسلمانان و زیبائی كم نظیر مسجد و حرم و حیاطی كه آنرا احاطه كرده، تا مردم بسیاری كه برای زیارت مشتاقانه و با تحمل رنج سفری طولانی به آنجا آمده و از صفای فوق العاده مسجد و حرم مستفیض می شوند، تا هتلهای لوكس و مجهز اطراف حرم مطهر نبوی و خدمت كاران رنگارنگ محلهای اقامتی و مدیریت مدیران ایرانی هتلها كه زحمات فراوانی را متحمل می شوند و انسجام نسبتا خوب و مطلوب كاروانها و بازارهای فراوان و فروشگاههای بزرگ كه به بركت خریدهای زوار از رونق خیلی خوبی برخوردارند، تا مأمورینی كه دائما در محوطه های اطراف مسجد مشغول گشت زدن بوده و همه امور را زیز نظر دارند، تا ...... خلاصه همگی نشان می دهند كه مدینه شهری بسیار آرام و بدون هیچ گونه تنش یا نا آرامی است و هر كسی مشغول كار خود بوده و با دیگران كاری ندارد .
اما در ورای این آرامش و ظاهر ساكت، جنگ تمام عیار و درگیری بسیار شدیدی در این شهر در جریان است؛ جنگی كه در آن فقط یك طرف، حق جنگیدن دارد و طرف دیگر حتی حق دفاع از خود را ندارد جنگی كه لایه زیرین این خطه نورانی و الهی را تماما به خود اختصاص داده است و تقریبا همه فعالیتهای رسمی و دولتی را تحت الشعاع خود قرار داده است. تا آنجا كه گوئی همین سكوت و آرامش در سطح مدینه بخشی از سناریو و طراحی اطاق جنگ وهابیت است . آنها در جای جای مسجد و اطراف آن با ایجاد سنگرهای چند لایه و خاكریزهای ظاهرا مستحكم، به جنگ كسانی می آیند كه تنها قصدشان زیارت نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه مظلوم بقیع علیهم السلام است و با صداقت و صفای باطن خود را به این منبع نورانی رسانیده اند تا از زلال جاری آنجا بهره مند شوند .
البته در این جنگ زائران خالص، واكنشها ی كاملا طبیعی از خود نشان می دهند كه موجب فرو ریختن همه سنگرهای تو در توی دشمن شده و آنها را وادار به انفعال می كند .
سنگرهای متعدد سلفی ها همگی در جبهه فرهنگی ایجاد شده اند. البته در مواردی هم از ظواهر شبه نظامی و حتی نظامی استفاده می كنند كه علامت شكست آنها است .
یكی از این سنگرها كه فعالیتی نسبتا قوی هم دارد تهیه و توزیع محصولات فرهنگی، خصوصا كتاب است؛ ولی نه در جهت شكوفائی فرهنگی جامعه هدف بلكه برای هدم و نابودی فرهنگ اصیل اسلامی كتابهائی تحت عناوین مختلف و البته جذاب مثل توحید، خداشناسی و غیره را در بین زوار و خصوصا شیعیان به زبانهای فارسی و عربی و انگلیسی در شمارگان بسیار زیاد و ارقام نجومی توزیع می كنند. محتوای تمامی آنها حمله یكطرفه به مكتب اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین بوده و كاملا عاری از استدلال و منطق است. به همین جهت بشدت از مباحثه كردن در مورد آنها فراری بوده و فقط حجم این كار برایشان مهم است. دوستی می گفت سالانه چند ميلیون جلد از این كتب را بین زوار تقسیم می كنند .
جالب تر اینكه مدیر كاروان ما می گفت به ما اجازا نمی دهند كه تعدای كتاب با خودمان به اینجا بیاوریم ، حتی زمانی كه بنده به مدیر هتل محل اقامتمان در مدینه عرض كردم كه بهتر است در هتلهائی كه ایرانیها حضوردارند كتابخانه هایی ولو كوچك ایجاد شود، ایشان در جواب گفتند اینها اجازه این كار را نمی دهند و اگر هم مختصری فراهم شده به بركت زحمات دوستان عزیزی است كه اقدام به این كار می كنند ، بنده خدا راست می گفت چه اینكه در هتلی كه در مدینه بودیم با وجود بزرگی آن، فقط در طبقه ای كه برای غدا خورد معین شده بود حدود بیست جلد كتاب وجود داشت، آنهم راجع به اعمال حج و عمره و احكام مربوط به آن بود. بنابراین عملا خبری از كتاب نبود . و یا در مكه یك قفسه كتاب در گوشه ای از سالن همكف بود كه اولا دید كافی نداشت و ثانیا در جای مناسبی نبود و از طرفی فقط كتابهای حاوی فتاوای فقهی و برخی از معارف حج بود كه بسیار كم و ناچیز هم بود. مدیران زحمت كش ایرانی هرگاه با اعتراضی روبرو می شدند با ناراحتی و تأسف فراوان اظهار می داشتند كه اجازه این اندازه را هم به زحمت گرفته ایم .
ملاحظه می كنید كه از طرفی میلیونها جلد كتاب را علیه كیان نورانی شیعه در موسم حج و عمره توزیع می كنند و هر گونه قضاوت نا عادلانه ای را برای خود محفوظ میدانند و ما را با موجی از تهمت و افترا مورد هدف قرار می دهند و از طرفی نه اجازه نشر و نه انتقال تعدادی كتاب ولو محدود از ایران به عربستان را میدهند و نه میگذارند در هتلهائی كه ما هستیم كتابحانه كوچكی هم داشته باشیم . حتی اگر بخواهیم چند جلد كتاب با خود ببریم می بایست آنها را بین البسه و وسایل دیگر جاسازی كنیم كه خیلی جلب توجه نكند و چنانچه از كسی كتابی بدست بیاورند كه تعلق به فرهنك اهل بیت علیهم السلام داشته با شد با او بشدت برخورد می كنند
این برخورد گذشته از آنكه یك انفعال و از هم گسستگی بزرگ است كه در بخشهای دیگر به آن خواهیم رسید ایجاد یك جنگ نابرابر و ناجوانمردانه است. یادم نمی رود كه خانمی را به جرم داشتن كتاب دعا در قبرستان بقیع بشدت و وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار دادند، بگونه ای كه بعدا شنیدیم دراثر ضربه مغزی در بیمارستان بستری شده است. اگر یك هزارم میلیگرم انسانیت و انصاف می داشتند اینگونه برخورد نمی كردند.
در كنار این مطلب لازم است كه اشاره كنم كه در كتابفروشیهای آنها هم هیچ اثری ازكتب تألیفی و تحقیقی شیعه به چشم نمی خورد ولی در عوض بخش وسیعی از فضای كتابفروشی به فروش كتب وهابی و ترویج دشمنی با مكتب شیعی اختصاص دارد. این در حالی است كه هركس كه بخواهد تحقیقات و تألیفات اهل سنت را كه وهابیون خود را به دروغ سنی می نامند یافته و مطالعه كند می تواند در همین شهر مقدس قم به راهتی تهیه نماید و این عمل نه برای تبلیغ كه برای بصیرت دادن به جامعه رو به رشد اسلامی است و همواره مورد تشویق علمای ما بوده و هست. به همین دلیل در كتابخانه های شخصی و عمومی شیعه كتب اهل سنت به وفور مشاهده می شود ، كه نشان دهنده اعتقاد راسخ ما به حقانیت مكتب الهی رسول الله و اهل بیت شریف ایشان سلام الله علیهم اجمعین است و البته از آنطرف نشان دهنده اعتقاد راسخ وهابیت به بی محتوا بودن اعتقاداتشان است . خودشان بهتر از هر كس می دانند گرایشی غیر اسلامی و صهیونیزمی بر تفكراتشان حاكم است و الا چه دلیلی داشت كه این همه دشمنی با حق و عدالت بوجود بیاورند.
راستی اگركتب ما هم در مدینه مثل كتب آنها در قم در دسترس همه بود و ما اجازه می داشتیم فقط زیارت جامعه كبیره را تكثیر كرده ودر اختیار مردم آن سامان بگذاریم و در كتابفروشی های آنها نهج البلاغه و صحیفه سجادیه موجود بود و كتب فقهی و اعتقادی و اخلاقی فقیهان و متكلمان و عالمان ربانی شیعه درآنجا در معرض استفاده عموم قرارمی گرفت؛
امروزه مدینه چه حال و هوائی به خود گرفته بود ؟ و اطراف بقیع چه خبر بود؟
حكایت همچنان باقی است .
هر حزب و گروه و دسته ای معمولا دارای یک قانون و قاعده معین و معلوم هستند و خود را هم ملتزم به آن دانسته و دفاع همه جانبه از آن را حق خویش می دانند حال چه قانون مد نظر مورد حمایت عقل و دین با شد وچه نباشد . البته اصل بودن قانون خوب است اما بشرطی که نافی عقل و دین نباشد .
برخی از گروهها علاوه بر قوانین موضوعه مطرح و اعلام شده قواعد و قوانین نانوشته و اعلام نشدهای هم دارند که گاه در طول قوانین رسمی و گاه در عرض آن و گاهی اوقات حتی مقدم بر قواعد اعلام شده هستند .
فرقه ضاله و گمراه وهابیت از آندسته گروههاست که دو قانون نوشته و ننوشته دارد و اصل هم بر تقدم قانون ننوشته است(البته هر دو قاعده آنها در یک جهت و برای هدم و نابودی دین ایجاد شدهاند).
اینها با صدای بلند اعلام کرده و می کنند که هر کس که مرد و از دنیا رفت دیگر وجودی ندارد و نباید به او سلام داد. یادم می آید که در قبرستان بقیع یکی از شیوخ مواجب بگیر روی یک بلندی رفته و مدام ملت را نصیحت می کرد (گذشته از آنکه هیچ کس به بافته هایش اهمیتی نمی داد ) او می گفت: کسی که از دنیا رفته است دیگر در این جهان حضور ندارد و در عالم دیگری ساکن شده است و سلام دادن به او کاری بیهوده و متحجرانه است ، بخاطر دارم که می گفت : حسن هم مثل پیامبر و شیخین مرده است بجای اینکه به یک مرده !!! سلام دهید بروید نماز بخوانید ! .
این مطلب را همه روزه توسط شیوخ دست نشانده بنی سعود در بقیع و با شیوه های گوناگون به مردم القاء می کنند .
(( من در صدد ایجاد چالش علمی با این گفته نیستم چون خود آنها هم بخوبی می دانند که منطق قرآن با ایشان مخالف است روشن ترین مدرک این مخالفت آیه 15 سوره مبارکه مریم است که خداوند به یحیی علیه السلام در قرآن سلام میدهد آن هم به زمان حیات و ممات و برانگیخته شدنش از قبر، و در آیه 32 همان سوره از عیسی علیه السلام حکایت می کند که به روز تولد و مرگ و مبعوث شدنش سلام می فرستد ، و واضح تر از اینها آیه مبارکه 79 از سوره مبارکه صافات است که می فرماید : سلام علی نوح فی العالمین و در آیه 108 همین سوره مبارکه می فرماید : سلام علی ابراهیم و باز در آیه 119 سوره مذکور می فرماید : سلام علی موسی و هارون و در آیه 180 می فرماید : و سلام علی المرسلین .
در آیات فوق خداوند به انبیاء که بندگان شاخص و خالص بودند سلام می کند آنهم در قرآن یعنی سالها پس از مرگ این پیامبران ( البته بجز عیسی علیه السلام که به اذن الله هنوز زنده هستند ).
خدا می داند به گونه ای این تبلیغات را هم پر رنگ می کنند که ممکن است برای بعض افراد کم اطلاع هم ایجاد شبهه کند .
تا اینجا قانون نوشته شده است و آنهم این است که هر کس از دنیا رفت دیگر نباید به او سلام داد !!!!!
همین آقایان باصطلاح با سواد که فکر می کنند هر کس عرب زبان بود از دین و شریعت اسلامی سر در می آورد و بس، در جای دیگری عملی کاملا برعکس دارند ؛ وقتی که زائر وارد روضه منوره می شود و برای زیارت قبر پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله وسلم مشرف می شود با پنجره های مشبکی روبرو می شود که مشرف به قبر رسول خدا و خلیفه اول و دوم است بالای پنجره مشرف به قبر پیامبر تابلوی مدور کوچکی نسب شده و روی آن نوشته است « سلام علی رسول الله » و پنجره دیگر که با لای قبر آن دو نفر قرار دارد دو تابلو دقیقا نظیر تابلوی قبلی وجود دارد که روی یکی نوشته شده « سلا علی ابی بکر » و روی دیگری آمده است « سلام علی عمر بن خطاب » سئوال اساسی که مطرح است این است که این تناقض آشکار را چگونه باید جمع کرد باید عوامانه گفت که اینها دم خروس به این بزرگی را می خواهند کجا مخفی کنند .
اگر سلام دادن به میت حرام است و کار بی ارزشی است پس چرا با لای قبر آن دو نفر آن دو جمله را نوشته اند ؟
اگرجایز است پس تبلیغات گسترده و استخدام مشتی مزدور گرسنه از کشورهای دیگر برای منع مردم از زیارت و سلام دادن به امام معصوم چه معنائی می تواند داشته باشد ؟
اگر سلام دادن به افراد صالح فقط جایز است چه کسی صالح تر و صادق تر از ائمه بزرگوار بقیع ؟
اگر ایشان را العیاذ بالله صالح نمیدانند پس چرا در تبلیغاتشان تأکید می کنند که محب اهل بیت پیامبرند ؟
اگر وقوف در مقابل قبر حرام است پس چرا وقوف کنندگان در مقابل قبر آن دو نفر که البته از آنهمه جمعیت شاید به تعداد انگشان دست هم نمی رسد و معلوم نیست که متن نجوایشان چیست ممانعت بعمل نمی آورند. تازه احترام هم می کنند البته در مورد وقوف در مقابل قبر نبی مکرم اینچنین نیست و خیلی زود افراد را متفرق می کنند ، این مسئله را من چندین بار آزمایش کردم در مقابل قبر آندو حدود ده دقیقه ایستاده و مشغول تسبیح خداوند بودم و احدی با من برخورد نکرد اما در مقابل قبر پیامبر یک دقیقه هم نشده بود که جوانی با لباس سعودی آمد و خواست که حرکت کنم ،
حکایت همچنان باقی است...
خداوند متعال توفیق زیارت مکه مکرمه و مدینه منوره را نصیبم فرمود که رهاورد بسیاری داشت و حقیر قصد دارم برخی از آنها را متناوبا در این صفحه قرارداده و بنویسم و البته منتظر نظرات عزیزانم هستم .
و امید وارم که خداوند همه مشتاقان زیارت شهر فاطمه سلام الله علیها را دعوت فرموده و قلبشان را از فیض ربانی بیت الله الحرام و حرم نبی مکرم و اهل بیت مملو معرفت فرماید انشاءالله.
بسم الله الرحمن الرحیم
مدینه
شهری عجیب
مدینه شهر عجیبی ست از یک طرف درخشان ترین پرونده تاریخ را می توان در مدینه دید ، به هر جانبی که نگاه کنید خاطرات مجد و عظمت وشکوه تمدن الهی اسلام که بدست رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بنیانگذاری شد را می توان نظاره کرد؛ مساجد باقی مانده ؛ مناطق درون وبرون این بلد آسمانی و همه آنچه که فریاد می زند روزی کسانی در این شهر زیسته اند که رکن عالم هستی بوده و افتخار بشریت و ازطرفی دیدن این شهر همیشه برای انسان سئوال برانگیز بوده و هست؛ در همان مساجد و اماکن داخل وبیرون مدینه صحنه های باور نکردنی از ظلم و تعدی به ارکان هدایت و صاحبان اصلی آن قابل مشاهده است . تلاش شبانه روزی سلفیهای متحجر و دست نشانده صهیونیزم برای هدم همه اسلام و تهی کردن آن از محتوی و ادعای پوچ خدمت به صاحب حرم از سوی کسانی که دستشان تا مرفق به خون مسلمانان بی گناه و شیعیان مظلوم در اقصی نقاط دنیا آغشته شده است و پنجه کثیف خود را بر رخساره این شهر کشیده اند ؛ این شهر را تبدیل به یکی از عجایب عالم کرده است خلاصه براحتی میتوان زیباترین وزشت ترین صحنه ها را دید .
ازطرفی همین که صدای اذان بگوش میرسد جماعت بسیاری با سرعت و شاید اضطراب به سمت مسجد النبی حرکت می کنند و صفوف نماز در فاصله چند دقیقه ای بسته شده و تمام جماعت منتظر نماز جماعت میشوند . نماز جماعت مسجد النبی خیلی با شکوه است اما روح حاکم بر آن حکایت از یک مدیریت ماشینی و سیستم اداری حد اقل در بخش نسبتا زیادی از جمعیت دارد این مسئله برای من بسیار جالب و قابل توجه بود بنا براین با کنجکاوی خاصی پیگیر شده وسعی در ارضاء حس کنجکاوانه خود نمودم ، با چند نفر از اهالی و کسبه مدینه صحبت کردم نتیجه همان شد که حدس میزدم . با یکی از پارچه فروشهای مدینه که گرم صحبت بودم در اثناء گفتگو گفتم الحمد لله نماز جماعت مدینه خیلی با شکوه برگزار می شود ؛ او سینه ای صاف کرد و گفت : بله همین طور است بعد به اطراف نگاهی کرد و اظهار داشت : در تمام عربستان وقت نماز جماعت تمامی کسبه با ید در نماز شرکت کنند . گفتم : آفرین! یعنی قانون دولتی است ؟ گفت بله ! گفتم: اگر کسی شرکت نکند جه میشود ؟ گفت : دراین صورت مدت یکماه مغازه تعطیل وصاحب آن بازداشت می شود و اگر بار دوم تکرار کند جواز کسب کلا باطل شده و شخص خاطی حق داشتن شغل ندارد. و اگر متخلف غیر سعودی باشد از عربستان اخراج میشود و دیگر حق برگشت به آنجا را ندارد ؛ و ادامه داد که این کار خوبی نیست ما را مجبور می کنند کاری نمیکنند که به میل خودمان و با اشتیاق در نماز حاضر بشویم ، حتی مأمورانی مخصوص این امر هستند که بر حسن اجرای آن مراقبت شدیدی دارند . ساعتی گذست و نزدیک مغرب شد . مغازه دارها با سرعت هر چه تمام تر کسب و کارشان را تعطیل کرده و سراسیمه راهی شدند ، من هم به راهی شدم در همین حال دیدن یکی از افراد نظامی با لباس رسمی به مغازه ای که هنوز تعطیل نشده بود نزدیک شده و با شدت تمام فریاد زد « الصلاه ، الصلاه » و شخص را به طرف مسجد راهنمائی کرد ، دیدن این این صحنه برایم جالب بود ، دین خوروهای انتظامی که دقیقا پیش از آغاز اذان در چهار راهها و مقابل مراکز خرید پیدایشان می شد مسئله ای همیشگی در مدینه است . حتی در مرکز خرین برخی از کسبه یا افراد وابسته به جریان افراطی سلفی مأمور آمار گیری از نحوه شرکت افراد درنماز جماعت هستند ؛ البته یک نحوه مبارزه منفی با این امر وجود دارد آنهم اینکه برخی مغاذه را می بندند ولی مخفیانه در آن میمانند و مشغول استعمال دخانیات و یا استراحت می شوند و بعضی هم به خود زحمت نمی دهند و همان جلو یا حتی داخل مغازه با فتوای علمایشان به امام جماعت اقتدا می کنند.
حکایت همچنان باقی است...
نماز جماعت تشریع شد تا دلهای مؤمنین به یکدیگر نزدیک شده و مسلمانان از مشکلات یکدیگر آگاهی یافته و به یاری هم بشتابند .
نماز جماعت نماد همدلی همراهی و همزیستی خیل عظیم مسلمانان است که در هیچ آئین و مذهبی مثل و مانند ندارد . نماز جماعت تندیس یگانگی و همرنگی مردم است که هرگز غبار کهنگی و اندراس بر آن نمی نشیند . نماز جماعت بیعت مسلمان با اسلام عزیز است که در هر روز چند نوبت تکرار شده و در تکرارش ملالت و خستگی وجود ندارد، بلکه همیشه تازه و با طراوت است و همین موارد موجب شده است که دین مبین اسلام تأکید فراوان و بسیاری نسبت به آن دارد و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در این باره احادیث فراوانی به یادگار مانده است که هر کدام خود چشمه فروزانی در هدایت است . جا دارد به دو نمونه از آنها اشاره کنیم تا قلوبمان در معرض نورانیت کلمات ائمه علیهم السلام قرار گیرد إن شاءالله
1-عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَيْلِ قَالَا قُلْنَا لَهُ الصَّلَاةُ فِي جَمَاعَةٍ فَرِيضَةٌ هِيَ فَقَالَ الصَّلَوَاتُ فَرِيضَةٌ وَ لَيْسَ الِاجْتِمَاعُ بِمَفْرُوضٍ فِي الصَّلَوَاتِ كُلِّهَا وَ لَكِنَّهَا سُنَّةٌ مَنْ تَرَكَهَا رَغْبَةً عَنْهَا وَ عَنْ جَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فَلَا صَلَاةَ لَه وسائلالشيعة ج : 8 ص : 285
زراره و فضیل میگویند از امام صادق علیه السلام پیرامون نماز جماعت پرسیدیم که آیا واجب است ؟ حضرت فرمودند : جماعت در نمازهای واجب است اما به جماعت برگذار کردن آن واجب نیست ، ولی مستحب است و چنانچه کسی از سر بی اعتنائی و بدون عذر آنرا ترک کرده و در جماعت مؤمنین حاضر نشود نمازی برای او نیست .
در ایجا لازم است با الهام گرفتن از کلام نورانی امام علیه السلام اشاره کنم که این عبارت نورانی تأکید دارد بر اینکه نماز جماعت واجب نیست یعنی حکم وجوبی نداشته و ترکش آثار ترک واجب راندارد و البته باید برآن تأکید داشت بنابراین اجبار به حضور در آن صحیح نیست و آنجاهم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم قومی را تهدید فرمودند که اگر درجماعت شرکت نکنند خانه آنها را به آتش می کشانند ناظر به مفسده دیگری است که موجب آن شدت عمل شده است به عبارت دیگر می توان گفت ترک جماعت مسلمین آنهم در شرائطی که هنوز نهال نوپای شریعت نیازمبرم به قوام بخشیدن دارد موجب تشتت و تفرقه در صفوف مسلمین می شود و این مفسده ای است که بشدت خطرناک است بنا بر این صرف حاضر نشدن در جملعت تنها دلیل آن نیست به همین دلیل پس از جمع روایات متعدد در این باب احادیث مذبور را حمل به کراهت می کنیم و تأکید رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در واقع ناظر به شرائط خاص زمان و اهمیت فوق العاده و آثار شگرف و بسیار آن است که اگر جامعه اسلامی متوجه ثمرات مبارک آن باشند هرگز آن را ترک نمی کنند از جمله این ثمرات و نتایج فوق العاده درکلام ذیل از وجود نازنین پیامبر نور و رحمت است که می فرمایند :
وَ مَنْ مَشَى إِلَى مَسْجِدٍ يَطْلُبُ فِيهِ الْجَمَاعَةَ كَانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ يُرْفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ مَاتَ وَ هُوَ عَلَى ذَلِكَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ يَعُودُونَهُ فِي قَبْرِهِ وَ يُبَشِّرُونَهُ وَ يُؤْنِسُونَهُ فِي وَحْدَتِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى يُبْعَث
هرکس برای شرکت در جماعت به طرف مسجد برود بپاس هر قدمش هفتاد هزار حسنه و همان مقدار درجه به او داده می شود ، وچنانچه در راه رفتن به نماز جماعت از دنیا برود خداوند متعال هفتاد هزار ملک را مأمور می فرماید تا او را تا در قبر همراه او بوده و ضمن بشارت دادن به او مونس تنهائی او بوده و تا روز قیامت برایش از خداوند طلب بخشش و مغفرت نمایند . وسائل الشیعه ج8ص287
بنابراین نماز جماعت امری نورانی و حائز اهمیت فراوان است که برکنت فراوانی دارد ، اما در عین حال این مسئله موجب نمی شود که تبدیل به یک مراسم اجباری بی روح بشود جماعتی که با زور اسلحه وتهدید بر پاشود فاقد هرگونه خلوص خواهد بود و اصولا خود این اجبار سراسر دافعه است ، و موجب ایجاد واکنش هائی در مخالفت با اصل جماعت می شود و از اسلام دلزدگی ایجاد می کند و از طرفی موجب عسر وحرج نیز هست
وهابیان برای اینکه به دیگران بقبولانند که وارث هرهنگ واقعی و تمدن اصیل اسلام هستند مردم را به زور جریمه وامثال آن در جماعت حاضر می کنند این مردم دیگر انگیزه ای برای بهره بردن از فیض جماعت ندارند برایشان مهم این است که با حکومت مشکلی پیدا نکنند . اصولا جماعت از سر ترس است که شریعت را به بازیچه ای در دست زورمندان قرار می دهد ، هنوز نماز جمعه معاویه که در چهار شنبه برگزار شد و اتفاقا با شکوه هم بود از خاطره تاریخ پاک نشده است.
لازم میدانم به اختصار به مطلبی اشاره کنم و آنهم تفاوت دیدگاه ما و وهابیان در جمع بندی روایات است . شیعه معتق است که میبایست احادیث را با مداقه علمی و رعایت اصول و قواعدی که اهل البیت بنا نهاده اند فهم کرد و برای نیل به این مهم باید تمامی عوامل قابل جمع نظیر محیط وفضای اجتماعی حاکم وزمان و مکان و قرائن کلامی و مقامی داخلی و خارجی و روایات همسو وهمچنین معارض و با در نظر گرفتن مدالیل آیات قرآن کریم و .... و هر چه که در فهم روایت به ما کمک کند را در نظر گرفت این نگاه عقلانی ومورد تأیید شرع با روایت است .
اما اینان فقط به ظواهر بعضی از روایات که از قضا در موارد بسیاری خارج از موضوع و یا موضوعه و جعلی هستند اکتفا می کنند و اصلا توجهی به قرائن و قواعد فهم آن ندارند لذا است که بنیان باورشان دچار چالشهائی بسیار جدی است و از کاروان پیشرفت و مدنیت عقب افتاده و هر لحظه بیش از پیش جا می مانند ، مهم ترین علت این واپس گرائی گران دوری از منبع فیض اهل بیت عصمت و طهارت است و به همین خاطر است که هرگز شیرینی دینداری را نخواهند چشید ظاهر بینی شان آنها را از پیکره جامعه انسانی وایمانی دور ودورتر خواهد کرد از خداوند می خوهیم توفیق فهم دین به ما مرحمت فرماید .
آمین یا رب العالمین
در تحولی غیر منتظره از اوضاع یمن، ظهر دیروز دو هواپیمای جنگنده ارتش سعودی از نوع سوخوی روسی بیمارستانی را در "استان جازان" در نزدیکی منطقه مرزی با عربستان سعودی بمباران کردند که این اقدام منجر به شهادت و زخمی شدن تعدادی از شیعیان شده و خانه های زیادی نیز ویران گردید.
به گزارش«سلام شیعه» علیرغم انتشار سریع اخبار این اقدام مداخله جویانه در سایتهای خبری و برملا شدن نقش آشکار دولت تروریست عربستان در کشتار شیعیان یمن، حکومت سعودی تا این لحظه از هرگونه اظهار نظر پیرامون این حادثه خودداری کرده است.
ناظران سیاسی معتقدند که سعودی ها به دنبال بهانه ای برای شرکت در جنگ بر علیه شیعیان یمنی بوده و در همین راستا رسانه های سعودی اخبار کذبی راجع به اشغال روستاهای سعودی توسط حوثی ها ارائه می دهند تا افکار عمومی داخلی و خارجی را برای پذیرش حضور دولت سعودی در جنگ یمن آماده سازند.
در همین حال و علیرغم بایکوت رسمی و اجباری اخبار یمن، یکی از سایتهای اینترنتی عربستان تصاویری از مناطق بمباران شده دیروز و نیز تصاویر مربوط به بمباران های قبلی منتشر ساخت
فاطمه شب را نه شب بل روز را شب دیده است
او تمام روزها را یکسره شب دیده است
با دلی رنجور و سر دردی فرو خورده ز غم
آه را با ناله مدغم خنده را شب دیده است
|
|
|
Copyright © 2009 ---.
All Rights Reserved.
Joomla template created with Artisteer by Brigitte Doll.